فرشاد




Tuesday, April 09, 2002

٭ سلام،
آره نبودم، شايد از خودم پنهان شده بودم!

اول يک چيزي، در بلاگ قبلي يک گ�تگو
را بازگو کرده ام؛ اما معني را خوب نمي رساند
بگذاريد در اين بلاگ اصلاح کنم که بي مناسبت
با حر� امروز هم نيست.

من دوست دارم رياضي ادامه بدهم
من رياضي پشت �يزيک را دوست دارم
...
امروز باز �کر مي کردم که چيزهايي ياد گر�ته ام
که ... ناگهان باز يک دريا در مقابل خود ديدم
يک پهنه، يک گستره که ديگران کار کرده اند
و باز خودم را در ابتداي راهي ديدم که ر�ته شده،
که طي شده، که هموار شده است.

تيز دوم تيز دوم
تا که به ياران برسم / مولوي

آيا تاب ر�تن هميشه خواهد بود؟

گ�تم: مي ترسم
گ�ت: از چه ؟
گ�تم: سنگي را که بهمراه دارم نتوانم تا قله ببرم
گ�ت: ر�تن است که مهم است، اگر به قله هم برسي مي بيني باز راضي نيستي، مي خواهي باز جلوتر بروي، مثل اينکه اصلا جايي نرسيده اي!
و باز گ�ت: و برعکس، اگر از يک راه ديگر، مثلا آسانتر، بروي و به قله برسي، باز جاي خالي آن راهي را که دوست داشتي و نر�ته اي، پر نخواهد کرد !





........................................................................................

Monday, April 01, 2002

٭
دلم رميده شد و غا�لم من درويش
که آن شکاري سر گشته را چه آمد پيش
...
خيال حوصله بحر مي پزد هيهات
چه هاست در سر اين قطره محال انديش
...
بدان کمر نرسد دست هر گدا ...


گ�تم: مي ترسم
گ�ت: از چه ؟
گ�تم: سنگي را که بهمراه دارم نتوانم تا قله ببرم
گ�ت: اگر به قله هم برسي مي بيني باز جايي نرسيده اي

« همه کس که دوستي ندارد » !
که اين حر�هاي خوب را به او بگويد

نقل به مضمون از انشتين:
اگر مي دانستيم که دنبال چه مي گرديم
که اسمش تحقيق نمي شد !





........................................................................................

Friday, March 29, 2002

٭ ÙŠÚ© جمله امروز ديدم، دارم روش Ù�کر مي کنم:

�راموش نکنيم که هيچ واقعه مهمي در زندگي رخ نمي دهد و اگر هم رخ بدهد، مهم نيست. / توکا نيستاني / نوروز ۱۰/۱/۱۳۸۱

خيلي حر� جالبي است، نه؟





........................................................................................

Thursday, March 28, 2002

٭ سخناني به ياد ماندني:

چهل بار خواندم و ن�هميدم تا اينکه تمام کلمات آن را از بر بودم و باز نمي �هميدم / ابن سينا


به خرابه اي پناه بردم، باريکه آبي ديدم قطره قطره �رود آمده و دل سنگي را شکا�ته و جاري شده است، گ�تم ... ( گويا کلمات و م�اهيم ) از آن آب لطي� تر نيست و دل من از آن سنگ سختتر نمي باشد / ( نمي دانم ؟ )


همه روز کار مي کردم در اين چهل سال �قط ... ( گويا سه روز ) تعطيل کردم، يکي از آنها روزي بود که مادرم �وت کرد / علامه دهخدا


بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده کردم بدين پارسي / �ردوسي
گ�ته شده که زن �ردوسي زبان پهلوي مي دانسته و داستانهاي ايران باستان را همو بوده که براي �ردوسي خوانده و ترجمه کرده است.


از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوار بماند





........................................................................................

Sunday, March 24, 2002

٭ تو منو ديگه دوست نداري !

اين را مطرح کردن و انتظار جواب داشتن چقدر بيهوده است، چقدر انرژي تل� مي کند. دوستت دارم را مگر مي شود با گ�تن اثبات کرد.
چرا از پشت چت انتظار داريم دوستمان اين را برايمان ثابت کند ؟

شايد مربوط به �رهنگ ايراني ما باشد
که بجاي شادي اغلب به اين چيز ها مي رسيم.





........................................................................................

Saturday, March 23, 2002

٭ اين BBC Ù�ارسي هم عکسها Ùˆ خبر هاي جالبي دارد.

نامزد هاي جوان بايد در کلاسهاي آموزشي مربوط به ايدز شرکت کنند.

براي خواندن کامل گزارش به اينجا اشاره کنيد !




٭ سلام
و اما بعد

...ماري که بر روي گنجي خوابيده و از آن محا�ظت مي کند. براي رسيدن به گنج بايد ابتدا با مار در آويخت ...

داستان مشهوري است، نه؟
نظر من: اگر گنج دوستي باشد مي ارزد، اما اگر اين دوستي کمي به اندازه پر کاهي حتي، بار ديگر داشته باشد من �کر مي کنم نمي ارزد.

شايد �رق دوستي با عشق در همين است. در رابطه عشقي معشوق از عاشق طلب کارهاي خارق العاده مي کند. ولي دوست، دوست خود را آدم معمولي مي بيند و با او دوست است و شرط دوستي را کار خارق العاده قرار نمي دهد!

خارج از بحث:
در جامعه پدرسالار و در کانون انشقاق خانواده اغلب مادر از ترس و البته ناخودآگاه پسر را با خود همدست مي کند. براي همين گروهي از مردهاي ايراني که در کانون اين انشقاق باليده اند، رابطه درستي با پدر خود ندارند. رابطه آنان با پدر از عشق و ن�رت نشان دارد. / حسين نوش آذر




........................................................................................

Friday, March 22, 2002

٭ بحث عدالت Ùˆ کريم بودن خدا

دکتر سروش در جايي گ�ته : « مولوي در مثنوي از عدالت خدا به کريم بودن او پناه مي برد. در هيچ کجاي مثنوي نمي شود تأييدي بر عادل بودن خدا گر�ت ولي خيلي مي توان براي کريم بودن خدا شاهد آورد:

تو مگو ما را بدان شه بار نيست
با کريمان کارها دشوار نيست / د�تر اول
... »

بايد توجه کرد که عدالت خدا جزو اصول دين نيست بلکه جزو اصول مذهب است و بنابراين اگر ب�رض کسي اصلا قبول نداشته باشد که خدا عادل است باز از دايره مسلمان بودن خارج نمي شود.

چيزي که در اينجا توجه مرا جلب کرده مربوط به داستان آدم است: « خدا به �رشتگان اطلاع مي دهد که مي خواهد جانشيني بر روي زمين قرار دهد...�رشتگان عرض مي کنند آيا باز مي خواهي بر روي زمين �ساد و خونريزي ات�اق بيا�تد » نقل به مضمون از سوره بقره آيه ۳۰

نکته در پاسخ خداوند است
خدا نگ�ت اي �رشتگان شما اشتباه مي کنيد
نگ�ت من در زمين صلح دوستي و عدالت بر پا مي کنم
نمي گذارم حق مظلومي خورده شود
نمي گذارم چراغ خانه پيرزني خاموش گردد
نمي گذارم خون نا حقي ريخته شود
نمي گذارم هيچ بي عدالتي رخ دهد ...

بلکه جواب اين بود
من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد
... و به انسان علم عرضه کرد
من برداشت و تعبيرم اينست که عدالت برپا کردن کار خود انسان است
مي شود به جايي رسيد که �هميده شود رعايت حقوق ديگران باعث شاد زيستن خود ما مي شود

معني اين سخنان مي تواند اين باشد که
عدالت خدا با دست انسان (- هاي �رهيخته ) ساري مي شود
و شايد معني ديگر اين باشد که خدا عادل نيست.





........................................................................................

Thursday, March 21, 2002

٭ دکتر حسابي در جواب سوال خبرنگار Ú©Ù‡: استاد شما براي
چه اينهمه تلاش کرديد، اينهمه تقلا براي چه بود؟ مي گويد که
« خوب بعضيها عاشق نمي شوند »

عاشقي شيوه رندان بلاکش باشد / حا�ظ
... راستي �کر کرده ايم چرا بلاکش ؟

براي انجام کارهاي « محيرالعقول » ديوانگي لازم است
آزمودم عقل دور انديش را
بعد از اين ديوانه سازم خويش را / مولوي
( در مورد اين بيت مولانا به مقاله بسيار جالب دکتر سروش
در باب سکولاريزم مراجعه کنيد )

من تعبيرم از عشق، موتور و نيروي محرکه است
اگر نتوان گ�ت همه، ولي مسلما
بيشتر کارهاي بزرگ را عاشقان انجام داده اند.

I assert that the cosmic religious experience is the strongest and the noblest driving force behind scientific research. / Einstain

ببينيد! ببينيد عاشقان چه ها کرده اند !
داني که کيست زنده؟
آنکو که عشق زايد، کز مرده هيچ نايد!

�رهاد کوه مي کند به عشق شيرين کوه مي کند
( اگر کسي بگويد که کتاب « �رهاد نقش خويش کند شيرين بهانه بود » در پي چيست و چه مي گويد، خوشحال خواهم شد چون من اين کتاب را نخوانده ام )

اين همه را مي گ�تم تا نقدي بر کار مجنون گر�ته باشم چرا که �قط عاشق ليلي است و نظامي نگ�ته که ...

ولي اکنون نه، ديگر نمي گويم، چرا که ميبينم که اين محدود کردن عشق است.
عشق با هرچه شروع شود، مولوي مي گويد که به سرانجام واحدي مي رسد:
عاشقي گر زين سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است

البته اگر از پي رنگي نباشد که:
عشق هايي کز پي رنگي بود
عشق نبود عاقبت ننگي بود




........................................................................................

Wednesday, March 20, 2002

٭ سلام

سال نو به همه دوستان و آشنايان و برو بچه ها مبارک!
اميدوارم سال ۱۳۸۱ سالي پر از مو�قيت و پيروزي براي همه ما باشد !




٭ يدونه مي گويد: « اکثر مردها توي زندگي زناشوئيشون وقتي ميخوان کسي رو Ú©Ù‡ دوسش دارن از دست ندن، يا بعبارت بهتر بعدها از دستشون Ù�رار نکنه بهش اجازه پيشرÙ�ت نميدن. براي محکم کاري هم ÙŠÚ© بچه ميگذارن توي دامنش تا سرش به اون ( يا بهتر بگيم اونا، چون ÙŠÚ©ÙŠ Ú©Ù‡ خيلي کمه !!! ) گرم شه. اکثر مادرها هم بنابر تربيت سنتي Ùˆ خواست اجتماع به اين نقش تن ميدن Ùˆ اينقدر در اين نقش غرق مي شن Ú©Ù‡ حتي آقاي شوهر را هم از ياد مي برن. نتيجه اينکه آقاي شوهر ناراضي از Ú¯Ù„ خودش به بيرون از خونه متمايل مي شود Ùˆ اين هم اشتباه دوم Ú©Ù‡ شوهر ها مرتکب مي شوند. »

پرهاي يک پرنده زيبا را بچينيم تا از پيش ما نرود، خوب مسلم است که خودمان هم از او خوشمان نخواهد آمد.
راستي چه ظلمي بر زنان ر�ته است و مي رود ؟

ولي يک خبر مرتبط: حتي در �رانسه آمار نشان مي دهد که زنان نياز به توجه دارند بيشتر زنان علت پيدا کردن يک دوست غير از شوهرشان را، علت معنوي و مورد توجه واقع شدن اعلام مي کنند.
کسي که دوست دارد مورد توجه کسي واقع شود

آيا اين مسأله عارضي است يا ذاتي؟ آيا مردسالاري اين را بوجود آورده است يا نه زنان خود به اين گونه هستند؟
من خود �کر مي کنم که در همه، اين حس وجود دارد و مگر مرد ها براي داشتن يک حمايت کننده ازدواج نمي کنند ؟ ولي مرد سالاري باعث تقويت آن در زنان شده است!

با خود که �کر مي کنم مي بينم که آري چقدر ناراحت کننده است که آنرا که دوست داريم از پيش ما برود ... ولي چه �ايده که او را به زور نگه داريم.

آيا پدرام و تلخون که گ�ته اند( ۹ مارس ۲۰۰۲ ) هروقت خواستند به راحتي از هم جدا شوند و سر راه همديگر قرار نگيرند، حر� خوبي زده اند؟ بنظر مي رسد که آري، اين حر� بسيار پر معني مي تواند باشد!




........................................................................................

Tuesday, March 19, 2002

٭ اين روزها موقع ناهار تنها نيستم، ÙŠÚ© گروه Ù�رانسه زبان پيدا کرده ام،
دو زوج جوان هستند: « شانتل و توماس » و « سم و کريست� ».
( سم به کسر اول )
بيشتر اوقات شنونده هستم ولي البته با من و من هم که شده
سعي مي کنم �رانسه حر� بزنم
پسرها انگليسي هم بلد هستند، مو قعي که گير مي کنم کمکم مي کنند!
آدمهاي خون گرم و معاشري هستند و در اين ميان سم بيشتر.




٭ سلامي Ú†Ùˆ بوي خوش آشنايي

اول يک سوال :
راستي چرا مردهايي که وقتي مجردند خانه را مثل دسته گل مرتب مي کنند
بعد از ازدواج اصلا دست به سياه و س�يد هم نميزنند!
...

مي دانيد خيلي از ما ها گ�تگو بلد نيستيم �کر مي کنيم در گ�تگو نبايد
حر�هاي جدي گ�ته شود، حر�هاي جدي را بيشتر مواقع عصبانيت مي زنيم.
حر�مان را مي خوريم، اگر حر� طر� را ن�هميديم نمي پرسيم،
به حر� زده شده هم زياد پايبند نيستيم!
در اين صورت چگونه مي توان يک ارتباط خوب برقرار کرد؟
کاري که به جرأت مي توان گ�ت لذت بخشترين کار عالم است.




........................................................................................

Sunday, March 10, 2002

٭ « حرÙ� حساب » ايران ورزشي
- بلاژويچ داور را کتک زد.
- عقده هاشو خالي کرده، چون تو ايران زورش به
بعضي ها نرسيد.




........................................................................................

Friday, March 08, 2002

٭ سلام

من يک دختر عمه دارم که از من ه�ت هشت سالي بزرگتر است.
بچه که بوديم با هم خيلي بازي مي کرديم.
يک بار او بلند شد نماز بخواند، من از پايش گر�ته بودم !
مادرم براي اينکه مرا جدا کند گ�ت: هر کس کسي را که نماز مي خواند اذيت
کند، خدا او را نمي بخشد.
من متعجب و ناراحت دستم را کشيدم و ...
با خدايي آشنا شده بودم که نمي بخشد !
يادم مي آيد که بقيه آن روز را از همه مي پرسيدم: چکار کنم خدا مي بخشد!
چرا خدا ديگر نمي بخشد ؟


نمي دانم چرا اين حر�ها را مي زنم، به خدا من مادرم را دوست دارم !




........................................................................................

Thursday, February 28, 2002

٭ « هر کس Ú©Ù‡ براي خود چرايي دارد، با هر چگونگي خواهد ساخت » نيچه

اين را در سايت بانوي ايراني ديدم.
هنوز ن�هميده ام، مگر روزي برسد که ب�همم!!!
اين گونه انديشيدن ها را دوست دارم ( چه بيمزه ! )

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد / سهراب
هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان، بي حد و اندازه شود / مولوي

برداشتي که از اين سخن مولانا دارم اينست که
او ما را به توليد انديشه دعوت مي کند. مي گويد
چه نشسته اي که جهان دور و بر عوض شود
تو هستي که قالب حصار گونه آن را با سخن و �کر تازه
مي تواني بشکني و عوض کني!
چه شور و حرارتي در اين سخن مولانا نه�ته است.

تو که عزلت گزيده اي تو
غم دنيا کشيده اي تو
برخيز و بپا کن
شوري تو به عالم ( نميدانم از کيست ؟‌ )




........................................................................................

Tuesday, February 26, 2002

٭ ما زود تصميم نمي گيريم ( حال اگر نگويم اصلا تصميمي نمي گيريم )
و اگر هم گر�تيم،
زود عمل نمي کنيم.

چه از دست مي رود، زمان - �رصت ها - �رصت هايي که مثل ابر ها در
حال حرکت و گذرند. يکي از دلايل مي تواند اين باشد که در اين زمينه
آموزش نديده ايم
و از آن مهمتر به آن عادت نکرده ايم.
سريع تصميم گر�تن و سريع عمل کردن در جوامع پيشر�ته خيلي عادي است.
با ر�تن ( يا آمدن ) به اين جوامع اين نقيصه در ما برطر� نمي شود
و يک �اصله اي هميشه وجود دارد.






........................................................................................

Saturday, February 23, 2002

٭ نميدونم چيه ! مثل يه نيازه، يه چيزي Ú©Ù‡ باعث ميشه
بيام پاي اينترنت و هي بگردم و وقتم گر�ته شه.
يکبار به اين نتيجه رسيدم که دنبال چيزي ميگردم
که ميشه بهش گ�ت: روزي. آره مثل اينکه هر روز
ميخوام روزي ام رو از تو اينترنت بگيرم
Ùˆ
تا نگيرمم نميرم سراغ کاراي ديگم !





........................................................................................

Friday, February 22, 2002

٭ داشتم با ساحل حرÙ� ميزدم.
گ�تگو اگه با اهلش باشه، چه چيزه عالييه !




٭ دلم نمي آيد ننويسم، ولي هي ميگويم بگذار براي بعد !
اما نه، �رشاد دقت کن ! همه کارهايت اينچنين است.
اين بعد کي خواهد آمد.

از الواح شيشه اي تشکر ميکنم که جمله اي از ضدخاطرات
نقل و برجسته کرده : خواب ظلم است.




٭ سلام دوستان
من هم ميخواهم يک وبلاگ داشته باشم.



........................................................................................

Home

Thanks to Mr. Dahi for this nice Farsi Editor

نام:

ايميل:

وبلاگ: